پايگاه اطلاع رساني دفتر آيت الله العظمي شاهرودي دام ظله
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
Wednesday 26 June 2019 - الأربعاء 22 شوال 1440 - چهارشنبه 5 4 1398
 
 
 
 
 
 
 
 
  • پيدايش شيعه در زمان پيامبر   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • سوال 47:
    در بعضى از جلسات ، وهابيت مطالب ضد شيعى براى شيعيان بيان مى كنند . مثلا اين كه : « مذهب شيعه در زمان امام صادق(عليه السلام) بوجود آمد و نه در زمان رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) » ما پاسخ مى دهيم : « رهبران مذاهب شما ، همه دانش آموختگان محضر امام صادق(عليه السلام) هستند . »

    آنها مى گويند : « ما به سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) كه هيچ تغيير نكرده باشد ، عمل مى كنيم ، اما شما به آنچه امامتان مى گويد رفتار مى كنيد ، مثلا نمازتان كسالت بار و وضويتان سبك است . نماز خواندن با تربت را از كجا آورده ايد ، در حالى كه در زمان پيامبر تربت نبود . احاديث بسيارى هست كه در زمان على(عليه السلام)و ابوبكر و عمر و عثمان اختلافى وجود نداشت » .

    اكنون از محضر حضرتعالى پاسخ اين شبهات را مى خواهيم .


    جواب : بسيارى از دانشمندان ، شاگردى علماء و پيشوايان مذاهب را در محضر امام صادق(عليه السلام) يادآور شده اند . اين گفته ابوحنيفه مشهور است كه « اگر آن دو سال  ـ  كه در محضر امام صادق(عليه السلام) بودم  ـ  نبود ، هر آينه نعمان  ـ  ابوحنيفه  ـ  هلاك شده بود . »

    كمال الدين محمد بن طلحه الشافعى در كتابش ، « مطالب السؤل » مى گويد : گروهى از بزرگان و پيشوايان بودند كه از امام صادق(عليه السلام) نقل حديث مى كردند و از علمش بهره مى بردند از جلمه ، يحيى بن سعيد انصارى ، ابن جريح ، مالك بن انس ( امام مذهب مالكى ) ، سفيان ثورى ، ابن عيينه ، ابوحنيفه ( امام مذهب حنفى ) شعبة بن حجاج ، ايوب سجستانى و ديگران .

    قرمانى در صفحه 112 مى گويد : « امام صادق(عليه السلام) ، در حديث امام و رئيس بود و از او ، يحيى بن سعيد ، ابن جريح ، مالك بن انس ، سفيان ثورى ، ابن عيينه ، ابوحنيفه ، شعبه و ايوب سجستانى ، روايت كرده اند . » و اينان از فقهاى بزرگ و پيشوايان مذهب ، نزد عامه هستند .

    اين كه گفته مى شود ، عامه به سنتى از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عمل مى كنند كه هرگز تغيير نكرده باشد ، نادرست است . زيرا ، پيشوايان مذاهب آنها ، اجتهاد نموده و به رأى و استحسان و قياس و مصالح مرسله عمل مى كردند . و اين مى رساند كه سنت نبوى(صلى الله عليه وآله وسلم) به طور كامل به ايشان نرسيده ، بلكه بسيارى از آن ضايع شده و از بين رفته است . پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) ، همه احكام و هر آن چه مورد نياز مردم بود در مسائل دنيا و آخرتشان ، تا قيامت ، بيان فرمود ، ما در روايات منقول از صحاح عامه ( ستّه ) و ديگر كتاب هايشان ، جز اندكى از سنن نبوى ، نمى يابيم . از اين روست كه ناچارند به قياس و استحسان روى آورند ، چون باب اجتهادشان ، به واسطه از بين رفتن اخبار و سنن ، بسته شده است(« و ركبت السفينة » از مروان خليفات ، يا « اضواء على السنة النبوية » تا معلوم شود چگونه سنت نبوى ، نزد عامه از بين رفته است ، با توجه به اينكه ، خلفا ، خصوصاً عمر از تدوين حديث جلوگيرى مى كردند .) .

    اينك سؤال اين است كه احكام و سنت هايى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)بيان فرمود كجا رفته است ؟ آيا آن ها را نزد اصحابش به امانت گذاشت ؟ و حال آن كه روشن شد برخى از احكام و سنن از بين رفته است . اما عقيده ما اين است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) همه علوم و احكام شريعت مورد نياز امت را نزد امام على(عليه السلام) به امانت سپرد . امامى كه قرآن از او به (و من عنده علم الكتاب) (رعد : 43)« كسى كه علم كتاب الهى نزد اوست » تعبير مى كند . از على(عليه السلام)روايت است كه : « پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) ، هزار باب علم به من آموخت كه از آن ، هزار باب ديگر گشوده مى شود . »

    حاكم در مستدرك ، جلد سوم ، صفحه 126 با سند صحيح از على(عليه السلام)روايت نموده است كه در زمان حيات پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)مى فرمود : « به خدا سوگند ، همانا من برادر و دوست و پسر عمو و وارث علم پيامبرم . پس چه كسى نسبت به او برحق تر از من است ؟ »

    شيعه و سنى روايت كرده اند كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : « انا مدينة العلم و علىٌ بابها . » من شهر علم هستم و على درب آن .

    از آنجا كه ، اين علوم و احكام را اهل بيت(عليهم السلام) به ارث برده اند ، بنا گذاشتند كه در طول زمان ، آنها را بيان كرده و روشن سازند . از اين رو ، مراكز فقهى ، روائى و سنن پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) ، نزد شيعه ، بيشتر و وسيع تر بوده است . اين معنى درست عمل به سخن امام(عليه السلام) و سنت نبوى است .

    باب اجتهاد ، براى عامه ، تا زمان پيشوايان چهارگانه شان گشوده بود ، اما پس از ايشان بسته شد و امت چه دانشمندان و چه نادان ها ، مقلدين اين پيشوايان شدند . پيشوايانى كه زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را درك نكردند و جز اندكى از سنن نبوى ، چيزى به آنها نرسيد . در نتيجه به قياس و استحسان روى آوردند .

    اما ، اماميه ، اعتقاد به باز بودن باب اجتهاد ، تا قيامت دارند . و اجتهاد را ، استنباط حكم شرعى از كتاب خدا ، سنت نبوى ، اجماع و عقل مى دانند ، به گونه اى كه در همه مسايل جديدى كه پيش مى آيد ، امكان استنباط حكم آن ، از منابع ياد شده است .

    اما علماى عامه ، نسبت به رخدادهاى عالم سرگردانند ، زيرا استنباط احكام از سنت نبوى برايشان ممكن نيست ، چون آنچه در دسترسشان است محدود است . بنابراين چاره اى جز پيروى از چهار پيشواى خود ندارند ، اگرچه ، اينان متعرض مسائل مورد نياز اين زمان نشده اند .

     اما درباره مسئله جمع بين دو نماز  ـ  كه از آن به عنوان نماز كسولان ياد شده است  ـ  روايات زيادى در كتاب هاى عامه هست كه مى گويد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در موارد زيادى بين دو نماز (ظهر و عصر يا مغرب و عشاء ) بى آنكه ، اضطرارى و ترسى در بين باشد ، جمع فرمود . و اين دلالت بر تخيير بين جمع و تفريق ( با فاصله خواندن ) دارد ، اگرچه تفريق ، افضل است ، زيرا نماز در وقت فضيلتش خوانده مى شود .

    اما مسئله سجده بر تربت ، از آنجاست كه اماميه ، سجده بر زمين و روئيدنى هايش  ـ  كه خوردنى و پوشيدنى نباشند  ـ  را صحيح و در غير اين صورت باطل مى داند و نيز طهارت محل سجده را معتبر مى داند .

    رواياتى از عامه بر اين مطلب دلالت دارد :

      ـ  فرمايش پيامبر كه : خداوند زمين را براى من سجده گاه و پاك كننده قرار داد(من لايحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 240) .

      ـ  پيامبر بر سنگ ريزه گرم سجده مى كرد ، و  ـ  براى حفاظت در برابر گرما  ـ  ردايش را روى آن نمى انداخت .

      ـ  ابن اثير در جامع الاصول ، جلد ششم ، صفحه 256 ، از ابى سعيد خدرى ، روايت كرده است كه در نمازى كه پيامبر با مردم مى خواند ، اثر خاك بر پيشانى و بينى مباركش ديده مى شد . و اين بر لزوم سجده بر خاك دلالت دارد . چون پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمود : « صلّوا كما رأيتمونى اُصَلّى » آن گونه كه مى بينيد من نماز مى خوانم ، نماز بخوانيد .

    اما اين كه ، برخى از شيعيان ، تربت مزار امام حسين(عليه السلام)را براى سجده انتخاب مى كنند به اين خاطر است كه اين خاك ، طاهر و شريف و مقدس است . روايات زيادى از عامه موجود است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) ، خاك كربلا را در شيشه اى ريخت و نزد ام سلمه امانت گذاشت و او را از شهادت امام حسين(عليه السلام) خبر داد . اين خاك در روز شهادت امام حسين(عليه السلام) ، خونين رنگ شد(محب الدين طبرى در « ذخائر العقبى » ، صفحه 148 ، ذكر كرده كه احمد بن ضحاك نقل كرد از على(عليه السلام) كه : بر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) وارد شدم و چشمان ايشان را گريان ديدم . عرض كردم : آيا كسى بر شما ستمى كرده است ؟ چرا چشمانت اشك بار است ؟ فرمود : جبرئيل نزد من بود و با من مى گفت كه حسين(عليه السلام) را كنار شط فرات مى كشند . پس گفت : آيا مى خواهى تربتش را در اختيارت قرار دهم ؟ گفتم :بلى . پس دست دراز كرد و كفى از خاك را به من داد ، پس بى اختيار اشكم جارى شد ) .

    از اين گذشته ، اين تربت ، براى ما يادآور شهادت امام حسين(عليه السلام) در راه خدا و احياء دين اسلام است . پس هركه بر اين خاك پاك سجده مى كند به ياد مى آورد كه بايد رفتارى شايسته و خالص داشته باشد و آماده باشد تا جان خود و هر آن چه كه برايش ارزشمند است ، در راه خدا تقديم كند ، و اين گونه ، خشوع و خضوعش براى خدا بيشتر مى شود .

    در مورد مسئله عدم مخالفت اميرالمؤمنين(عليه السلام) با خلفاء ، اگر منظور اين باشد كه امام ، آنها را قبول داشت و تأييد مى كرد و عليه آنها اقامه دليل نفرمود ، چون خود را برتر و برحق به خلافت نمى ديد ، اين انكار يك مسئله كاملا بديهى و آشكار است . چرا كه تاريخ ، روايات و سيره ها ، بسيارى از مخالفت ها ، احتجاجات ، اظهار خشم ها و خوددارى امام از دنباله روى ايشان و نيز نارضايتى از ستمى كه بر او رفت و حقش غصب شد ، را نوشته اند .

    براى روشنى بيشتر مطلب به كتاب المراجعات صفحات 283 تا 290 و نيز خطبه سوم نهج البلاغه  ـ  معروف به شقشقيه  ـ  ، همچنين خطبه حضرت زهرا(عليها السلام) در مسجد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) با حضور زنان مهاجر و انصار و نيز احتجاج هاى امام على(عليه السلام) با خلفاء ، در كتاب احتجاج مرحوم طبرسى مراجعه كنيد .

    حضرت على(عليه السلام) ، خود را وصى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) ، جانشين او و اميرالمؤمنين و صاحب بيعت روز غدير مى دانست . روايات متواترى در كتاب هاى عامه  ـ  چه رسد به شيعه  ـ  بر اين مسئله دلالت دارند .

    و اگر منظور از عدم مخالفت حضرت ، اين باشد كه با مخالفين نجنگيد و حقش را با زور نگرفت ، بله اين حرف درست است .
     
     

     
     
     
     
     
     

    آدرس: قم - روبروي شبستان امام خميني(ره) - دفتر آيت الله العظمي شاهرودي (دام ظله)

    تلفن: 7730490 3، 7744327 3- 025 فکس: 7741170 3- 025  

    پست الکترونيک: info@shahroudi.net / esteftaa.shahroudi.com@gmail.com