پايگاه اطلاع رساني دفتر آيت الله العظمي شاهرودي دام ظله
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
  • حماسه غدير  
  • 1389-09-02 12:41:46  
  • تعداد بازدید : 53   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • اينجا غدير خم است ـ كاروان در بازگشت از حج بجائى رسيده است، كه جمعيت پراكنده شده و هر كس بسوئى ميرود، آخرين پيامبر خدا، محمد (صلى الله عليه وآله) كه همان نفس على و على نفس اوست (بحكم آيه وانفسنا وانفسكم) مأمور ميشود كه آخرين پيام را بمردم برساند كه بدون رساندن آن اصلاً تبليغ دين نشده، و دين خدا هم ناقص خواهد ماند، «يا اَيُّها الرَّسولُ بَلِّغْ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ فَاِنْ لَم تفعل فما بَلَّغتَ رِسالَتَه واللهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاس» اى رسول و فرستاده آنچه پروردگارت بر تو فرستاده است ابلاغ كن، و اگر ابلاغ نكنى پس رسالت او را نرسانده اى و خداست كه تو را (از شر مردم) نگه مى دارد و پس از ابلاغ اين رسالت بود كه اين آيه نازل شد «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام ديناً».

    امروز دينتان را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم، و اسلام را برايتان برگزيدم. روز به نيمه رسيده و هوا بسيار گرم كه بعضى عباها را زير پا گذارده و بعضى از سايه درختان استفاده نموده اند در چنين شرايطى پيغمبر فرمان داد كاروان متوقف شود و دستور داد آنها كه جلو رفته بودند برگردند و كسانيكه عقب مانده اند برسند، و جمعيت بيش از صدهزار نفر بودند، در برابر چنين جمعيتى سخن فرمود، و از آنان اقرار گرفت، اقرار به وحدانيت خدا و نبوت محمد (صلى الله عليه وآله)و بدرستى ثابت بودن بهشت و جهنم، و مرگ و قيامت و زنده شدن مردگان، پس از آنكه اقرار و اعتراف نمودند فرمود آيا مى شنويد، گفتند آرى، سپس فرمود من پيش از شما بر حوض وارد مى شوم، و شما پس از من وارد خواهيد شد، پس بنگريد كه با اين دو چيز پر ارزش چگونه عمل خواهيد كرد، پرسيدند اين دو چيز پرارزش چيست، فرمود يكى اكبر و ديگرى اصغر، اما اكبر كتاب خداست، و اما اصغر عترت من است و اين دو با يكديگر خواهند بود، تا زمانى كه لب حوض بر من وارد شوند، پس از اين مقدمات بود كه دست على (عليه السلام)را گرفت و چنان بلند فرمود كه سپيدى زير بغل هر يك نمودار شد سپس فرمود اى مردم كيست؟ كه از خود مردم بمردم اولى باشد، گفتند خدا و رسول دانا است. بعد فرمود: «انَّ الله مولاى، و انا مولى المؤمنين، و انا اولى بهم، من انفسهم، فمن كنت مولاه فعلىّ مولاه يقولها ثلاث مرّات و فى لفظ احمد امام الحنابلة أربع مرّات» همانا خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنين هستم، و من به مؤمنين از خودشان اولى هستم، جمله ياد شده را سه مرتبه و بقول احمد پيشواى حنابله چهار مرتبه فرمود.

    به نكاتى چند از حماسه غدير توجه فرمائيد:

    نكته اول: اهميت ابلاغ و تبليغ ولايت و امامت است، تا آنجا كه اگر انجام نمى گرفت اصلاً تبليغ رسالت نشده بود، و جان سخن آن ميشود، كه حركتهاى انبياء پيشين و حركت ويژه خاتم النبيين 9 همه و همه براى بكرسى نشاندن امامت و ولايت بود.

    الامام الباقر (عليه السلام): «قال نزل جبرئيل على النّبى صلى الله عليه و آله فقال يا محمد السلام يقرئك السّلام و يقول خلقت السموات السبع و الارضين السّبع و ما عليهنّ و ما خلقت موضعاً اعظم من الرّكن و المقام ولو انّ عبداً دعانى منذ خلقت السّموات و الارضين ثم لقينى جاحداً لولاية علىّ لاكببته فى سقر» امام باقر عليه السلام فرمود جبرئيل بر پيغمبر نازل شد گفت: اى محمد سلام (پروردگارت) تو را سلام ميرساند،. ميگويد آسمان هفتگانه با آنچه در اوست و همچنين زمين هفتگانه را با آنچه بر اوست آفريدم و محلى بزرگتر از ركن و مقام نيافريدم، و اگر بنده اى مرا بخواند از زمانيكه آسمانها و زمينها را آفريدم سپس مرا ملاقات كند در حاليكه منكر ولايت على باشد من او را به جهنم مى افكنم.

    الام الصادق (عليه السلام): «اثا فى الاسلام ثلاثة الصّلاة و الزكاة والولاية لاتصح واحدة منهنّ الا لصاحبتيها» سنگهاى اساسى (پايه هاى اسلام) سه چيز است نماز خواندن، زكاة دادن، و ولايت (پذيرفتن امارت و حكومت على (عليه السلام) و آل او) داشتن هيچيك از نماز و زكاة و ولايت صحيح نيست مگر با ضميمه ديگرى.

    و آنچه را كه شيخ الطائفة طوسى ره فرموده است متخذ از آيات و روايات است كه مى گويد: من ديدم مهمترين و سزاوارترين امور و مؤكدترين، و شايسته ترين فرائض دينى مكلف، پس از تحصيل معرفت خدا و علم به توحيد و عدل و ديگر صفات خداوند تحصيل علم و معرفت به چيزى است كه اخلال به آن و سهل انگارى در آن به توحيد و معرفت خدا زبان ميرساند، و كوتاهى كردن درباره فهم آن و اعتقاد يافتن به آن اعتقاد توحيد را نقض مى كند، زيرا اگر مكلف درباره اين موضوع اطلاع و معرفت درست نداشته باشد، شرايط توحيد را كامل نكرده است بلكه برخى از شرايط ايمان به توحيد را تباه ساخته است. علامه حلى، در آغاز كتابى كه درباره امامت نگاشته به نام «منهاج الكرامة» چنين آورده است: «فهذه رسالة شريفة، و مقالة منيفة، اشتملت على اهم المطالب فى احكام الدين و اشرف مسائل المسلمين و هى مسألة الامامة»

    اين رساله شريفه و مقاله منيفه است، كه در برگيرنده مهمترين مطالب احكام دين و شريف ترين مسائل مسلمين و آن مساله امامت است.

    نكته دوم: اهميت موضوع ولايت و امامت در آيات و روايات ميرساند، كه معناى مناسب با كلمه مولى در غدير خم جز ولى امر و ولايت امرى و فرمانفرمائى چيز ديگرى نخواهد بود، در غير اين صورت مقام شامخ نبوت را پائين آورده و به پيغمبر (عقل كل و كل عقل) امرى را نسبت مى دهد كه انسانهاى عادى به چنين كارى دست نميزنند، چه رسد به عقل كل، مثلاً مردمى را در آن هواى گرم و سوزان نگه داشته تا بگويد هر كس مرا دوست دارد على را دوست داشته باشد آنهم با چنان مقدمات و مؤخراتى. و گواه اين سخن تبرك و تهنيت ابى بكر و عمر به على (عليه السلام) بود كه گفتند صبح و شب نمودى در حاليكه مولاى ما و مولاى هر مرد مؤمن و زن مؤمنه هستى.

    و نيز احتجاج امامان بحديث غدير صحيح نخواهد بود مگر آنكه مولى يعنى اولى و اطاعت از مقام امام باشد، و علامه امينى نوزده قرينه متصله و منفصله آورده كه معناى حديث همان وجوب اطاعت و ولايت امر خواهد بود.

    نكته سوم: كه بسيار حائز اهميت بوده رها نكردن امت اسلامى است بدون سرپرست، كدام خردمند مى پذيرد، كه بنيان گذار حيوة انسانها، با تلاش بى نظير، برنامه حيوة انسانها را پى ريزى نموده و هم اكنون ميخواهد براى هميشه، از ميان امت برود اما بدون تعيين مقتدا و پيشوائى كه مردم پس از او سرگردان نباشند، زمانى كه نبى گرامى ميخواهد براى چند روز مدينه را بخاطر شركت در جنگ تبوك ترك كند، چون از وضع منافقين با خبر است براى آنها سرپرست تعيين نموده و به على (عليه السلام) ميفرمايد: «ارجع الى مكانك فانّ المدينة لا تصلح الا بى او بك» بجاى خود برگرد كه مدينه را جز من يا تو نمى تواند اصلاح كند ولى هم اكنون كه ميخواهد مردم را براى هميشه ترك گويد كسى را معين نكند، آيا اين باور كردنى است؟

    نكته چهارم: اهميت روز غدير است كه شخص پيامبر در عظمت و بزرگى اين روز فرموده است.

    «النبى (صلى الله عليه وآله): يوم غدير خم، افضل اعياد امتى، و هو اليوم الذى امرنى الله تعالى ذكره، بنصب اخى على بن ابيطالب علماً لامتى يهتدون به من بعدى، و هو اليوم الذى اكمل الله فيه الدّين و اتمّ على امّتى فيه النعمد و رضى لهم الاسلام ديناً»

    روز غدير خم، برترين اعياد امت من است، و آن روزى است كه خداى تعالى مرا فرمان داد تا برادرم على بن ابيطالب (عليه السلام) را رهبر امت خود قرار دهم، تا پس از من به او اقتداء كنند و غدير، روزى است كه خداوند در آن روز دين را كامل كرد.

    و از ابن ابى الحديد نقل شده كه در هنگام گفتگوى خود با نقيب علوى مسئله خلافت و جريان سقيفه و شورى مى گويد به نقيب گفتم «دلم راضى نمى شود كه بگويم اصحاب پيامبر معصيت كردند و بر خلاف گفته او رفتند و نص غدير را زير پا گذاشتند، نقيب در جواب گفت: دل من نيز راضى نميشود كه بگويم پيامبر اهمال كار بود، و امت را همين گونه رها كرد، و رفت و مسلمانان را بى سرپرست و هر كه هركه گذاشت با اينكه او هرگاه از مدينه بيرون مى رفت براى مدينه اميرى معين مى كرد، و اين در حالى بود كه هنوز خود زنده بود، و از مدينه نيز چندان دور نمى شد پس چگونه ممكن است براى پس از مرگش كسى را امير مسلمانان قرار ندهد پس از مرگ كه ديگر نمى تواند حادثه اى را تدارك كند.»

    نتيجه گذشته: آنچه تا كنون دانسته شد.

    1ـ صدور حتمى و قطعى حديث غدير.

    2ـ معناى حديث غدير جز ولايت امر و فرمانفرمائى نيست.

    3ـ اكمال دين و اتمام نعمت در غدير.

    4ـ بالاترين اصل اسلام پذيرفتن ولايت و امامت كه بدون آن هيچ عملى پذيرفته خدا نيست.

    در پايان اين بحث باين نكته بايد توجه داشت، و آن خلافت بلا فصل على (عليه السلام) پس از نبى است، و معناى اين جمله (تو جانشين منى) جز اين نخواهد بود، يعنى پس از نبى عليست، وگرنه جانشين نبى نخواهد بود، و آيا هيچ خردمندى مى پذيرد كه زمانهاى طولانى، ديگران زمام (امور را بدست بگيرند و سپس بشخص مورد نظر كه پيغمبر باو سفارش نموده بگويند هم اكنون نوبت شماست كه زمام امر را بدست بگيريد، با اين حساب روشن على (عليه السلام) را در رديف چهارم قرار دادن نه برهان عقلى و نه دليل شرعى دارد.

    و نكته ديگرى كه استفاده مى شود اين است كه ديگرانى كه زمام امر را بدست گرفته غاصب شناخته ميشوند، زيرا با آنكه آنان كنار پيمبر بودند، نبى گرامى نه نامى و نه نشانه اى و نه اشاره اى بآنها نفرمود، با آنكه ميتوانست چنانكه نسبت به على (عليه السلام) توصيه و سفارش فرمود به آنها هم سفارش نمايد در حاليكه كوچكترين سفارشى در اين جهت براى آنها نفرمود.

    تحقيقى از علامه امينى (ره) در روايت حديث غدير، ايشان بحثى را به ترتيب حروف از روات غدير آورده نتيجه اش آن است كه حديث غدير را صد و ده نفر از صحابه و هشتاد نفر از تابعين، و سيصد و شصت نفر از دانشمندان از قرن دوم تا قرن سيزدهم نقل نموده اند، و علاوه بر آن بيست و شش نفر از كسانيكه حديث غدير را روايت نموده اند كتاب مستقلى هم در اين موضوع نوشته اند.

    على(ع) اسوه زندگى

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :

     
     
     
     
     

    آدرس: قم - روبروي شبستان امام خميني(ره) - دفتر آيت الله العظمي شاهرودي (دام ظله)

    تلفن: 7730490 3، 7744327 3- 025 فکس: 7741170 3- 025  

    پست الکترونيک: info@shahroudi.net / esteftaa.shahroudi.com@gmail.com